شمس سراج عفيف

471

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

واقعه حال اين معني نبود كه جنيدي در كارها و عملها نرسيدى و يا از قسم فهم كاركني قاصر بودي - و يا سند كارهاي ملكي ندانستى - همه ميدانست - آرى رسميست قديم و آئينيست مستقيم چنانچه واليء مملكت باشد و هر مهرهء كه از قسم روش خويش ميتراشد جمله توابع او بر مزاج آن پرداخت رسانند - و بر مزاج آن كوشش بيش گمارند - اگر در عهدي پادشاهي دست بظلم دراز كند هرآئينه خلائق ديگر كه تبغ اواند مانند شير باندك قيل و قال و مقال بدحال بر خلائق ظلم كنند - و در هر عصري و نوبتي و دهري چون پادشاهي با جاهى دين‌پناهي صاحب دستگاهي دانا و آگاهي در شهري عدل و فضل و بذل كند متعلقان او نيز راه عدل و فضل و بذل گيرند - و انصاف پيش گيرند - و متابعت واليء خود كنند كه الناس على دين ملوكهم * * بيت * * پادشاهي كو روا دارد ستم بر زيردست * * * دوستدارش روز سختي دشمن زورآورست * * با رعيت صلح كن وز جنگ خصم ايمن نشين * * * زانكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكرست * فى الحاصل همچنين سلطان فيروز شاه برگزيدهء حضرت إله جل جلاله و عم نواله در دور عظمت و طور مكنت خويش از تاثير خوف قهاري و هراس جباريء حضرت پروردگار غفار ستار آمرزگار كامگار جهاندار جل جلاله و عم نواله بر جميع خلائق كبار و صغار احسان ورزيده